-
مهمانی به خاطر صاحبخانه یا غذا
سهشنبه 24 فروردین 1400 21:08
آقا یه سوالی الان داشتم جواب کامنتم رو تو وبلاگ فاطمه جان می خوندم یه دفعه واسم سوال شد اصلا شما براتون مهمه وقتی می رید مهمونی غذا چی باشه؟ یا نه فقط برای دیدن صاحبخونه می رید و اصلا براتون املت یا کباب فرقی نمی کنه؟ من خودم به شخصه دروغ چرا غذا برام خیلیییییییی مهمه.اصلا به عشق غذامی رم مهمونی، غذا و خوراکی دیدن...
-
سلامی به گرمی آفتاب بهاری (تابستانی شاید بهتر باشه)
پنجشنبه 19 فروردین 1400 18:34
سال نوتون مبارک باشه دوستهای گلم پوزش بابت دیر نوشتن اصلاااااااا نوشتنم نمیادددددددد که نمیاد نمی دونم چرا حتی من که بدون خوندن وبلاگتون اصلا روزم سر نمی شد، اصلا حتی دلم نمی خواد اونها رو هم چک کنم. با عرض معذرت البته. حتما خودتون متوجه تاخیرم شدید چون اگر بخونمتون حتما سعی می کنم کامنت بزارم. الانم داشتم پست آخر غزل...
-
از خود گذشتگی می نماییم
پنجشنبه 14 اسفند 1399 08:32
من کلا آدم فداکاری و از خود گذشتگی در مورد وسایلم نیستم البته به غیر از چند مورد بسیار محدود که تا حالا پیش اومده و یکی از اینها فروختن داوطلبانه ماشین جانمه دیروز تماس گرفتن و گفتن جمعه عصری ماشین همسر آماده اس و این یعنی باید ماشین دلبر مشکی نازم رو ببریم بدیم و با یک عدد کپل سفید بیایم خونه خیلی برای همسر و ماشین...
-
صبح طور
چهارشنبه 13 اسفند 1399 08:22
الان ساعت هشت و شش دقیقه اس و من تو مطب دکترم چک آپ سالیانه دکتر باورم نمیشه یکسال از عملم می گذره، چقدرررررررر زود گذشته آخه امروز چون دیرتر شروع می کنم کارم رو در نتیجه دیرتر هم تموم میشه و من غمم گرفته واقعا از ساعت ۵ به بعد واقعا دیگه آدم کارش نمیاد یه جورایی هفته پیش که کلا شیفتم یازده صبح هشت شب بود. دیگه نگم...
-
غیبت موجه + خریدهای خونه
دوشنبه 20 بهمن 1399 10:21
-
پنج شنبه نوشت
پنجشنبه 2 بهمن 1399 16:28
ساعت چهار و ربعه بی صبرانه منتظرم این ۴۵ دقیقه هم بگذره و تمام البته که باید حمام هم برم و طبق معمول همیشه غمم گرفته هفته پیش همسر می خواست یه هدست بخره برای خودش. من اشتراک آمازون پرایم رو دارم و هزینه حمل ازم نمی گیرن برای همین همیشه از حساب من سفارش می دیم همه چی رو. منم دیدم تنور داغه گفتم اگر اونو می خوای بخری...
-
سریال جدید
دوشنبه 29 دی 1399 21:05
هفته گذشته، پنج شنبه سریال جدید شروع کردیم The Queen's Gambit. ما خیلی خوشمون اومد. کوتاه بود و جذاب. همش هفت قسمت بود ولی واقعا داستانش خیلی خوب بود و تا آخر داستان کشش داشت. نمی شد گفت خانوادگی بود اما نمی شد گفت نبود. خلاصه که توصیه می شه شدیداااااااا. ما ۲ قسمت پنج شنبه دیدیم و سه تاش رو جمعه و دوتاش رو انقدر هول...
-
پست
سهشنبه 23 دی 1399 16:19
سلاممم اول که زنده ام ولی بی حال دو هفته اس رژیم گرفتم برای همین جون ندارم. خدا رو شکر کم هم کردم. دیگه تصمیم گرفتم و گفتم چاقالو بودن کافیه (خدایی نیستم البته). کم هم کردم البته خدا رو شکررررررر . تا جمعه باید طاقت بیارم فقط. خدا رو شکر معده آدم که جمع بشه کار راحتر میشه. چون یواش یواش اصلا نمی تونی زیاد بخوری و حس...
-
یه سوال دارم
چهارشنبه 10 دی 1399 17:42
آقا من تصمیم گرفتم لباس عروسیم و یه لباس شبی که هنوز تو ایران دارم رو بزارم برای فروش. می دونم الان خیلی ها تو دیوار آگهی می دن. به غیر از اون جا، جایی دیگه ایی هست که بهم پیشنهاد بدید؟ لباس شبم قرمزه و مدلش یکم پفیه و بلند و لباس عروسم خیلی ساده اس و دکلته. نمی دونم واقعا اصلا چه قیمتی باید بزارم.
-
نمی دونم چه حسی باید داشته باشم
پنجشنبه 4 دی 1399 23:28
امشب شب کریسمسه پس کریسمس تون مبارک البته که اینجا کلا هیچ حالت مذهبی دیگه تو جشن کریسمس وجود نداره و یه چیزی مثل چهارشنبه سوری مثلا جشن گرفته می شه. نود و نه درصد کاملا به کریسمس فقط یه عنوان جشن و کادو و درخت و مهم تر از اون دور هم بودن خانواده نگاه می کنن. یعنی حتی مهمتر از سال نو جشن گرفته می شه. امسال که ما بعد...
-
درخت کریسمس کی بودم من؟
دوشنبه 1 دی 1399 15:25
تنبلی چنان من رو در بر گرفته که نگو و نپرس نمی دونم چرا نمیام بنویسم دیده شده حتی می خونمتون و کامنت نمی زارم با عرض شرمندگی بخدا نمی دونم چم شده حالا بزارید خلاصه وار بگم همینایی که اتفاق افتاده تا دوباره بیفتم رو دور نوشتن: - اول از همه اینکه ما فقط فردا می ریم سرکار و بعدش تعطیلیم تا ۴ ژانویه. بزن دست قشنگ رو....
-
الوعده وفا (دوستان همون رمز قبلیه)
یکشنبه 9 آذر 1399 23:58
-
آنچه دوشنبه گذشت
پنجشنبه 6 آذر 1399 11:18
دوشنبه صبح با بی میلی بیدار شدم. اصلا یه جوری شل بودم که حد نداشت. تندی حاضر شدم رفتیم تو کافه محبوبمون صبحانه خوردیم که بیشتر اعصابم خورد شد. چون از تو قسمت شیشه ایی که می شد آشپزخونه رو ببینم، می دیدم بعضی ها دماغشون از ماسک بیرونه. هر جوری بود خوردیم و تاختیم به سمت قرارمون. قرار داشتیم برای انتخاب حمام و دستشویی....
-
له و لورده
دوشنبه 3 آذر 1399 21:11
نگم براتون که این جمعه و دوشنبه که تعطیل بودیم چقدررررررر خودمون رو خسته کردیم. کلا ما همیشه انقدر بدو بدو می کنیم وقتی مرخصی هستیم که بعدش از خدامونه برگردیم سرکار. جمعه صبح حدودا هفت و نیم بود بیدار شدیم. بله روز تعطیل چنین بی ادبانه زود بیدار شدن واقعا نوبره. یک مقدار در تخت به تنبلی گذرانیدم تا دیگه حدودهای نه...
-
عنوان ندارد
چهارشنبه 28 آبان 1399 21:28
چه خوبه که هنوز هیچی نشده چند تا دوست جدید پیدا کردم اینو به فال نیک می گیریم خوش آمدید. اگر کسی برای پستهای آخر میهن بلاگ کامنت گذاشته من شرمنده ام که نمی تونم ببینمشون. اصلا پستهای آخری رو نه توی صفحه مدیریت می بینم و نه تو خود وبلاگ. درستم نمی کنن، جوابم نمی دن به ایمیلهای آدم. انقدر این پیشاگ عکس گذاشت منم دلم...
-
کوچ اجباری
سهشنبه 27 آبان 1399 21:50
خوب با بازی که میهن بلاگ عزیز در آورده فعلا اینجا می نویسم تا تصمیم نهایی رو بگیرم. خوش اومدید
-
پنجره گرون قیمت
یکشنبه 20 مهر 1399 13:28
هفته پیش برای امضا سند پارکینگ دوم، آقای خونه ساز رو دیدیم. زمان ناهاری تو مرکز خرید نزدیک شرکت من قرار داشتیم. همسر زودتر رسیده بود و به من گفت بیا ما تو رستوران نشستیم. خلاصه منم رسیدم و فهمیدم قرار ناهار رو با هم بخوریم. دیگه سفارش دادیم و تا غذا رو بیارن امضاها رو انجام دادیم و فقط موند که بریم دفترخونه. پول ناهار...
-
مکالمه من و پدر جانم
پنجشنبه 10 مهر 1399 13:24
فسقلی خانوم خونه مامان ایناست امروز زنگ زدم دیدم مامان صداش ناراحته می گم چی شده مامانی؟ می گه این بچه رو تخت می پره و وقتی می گم نکن گوش نمی ده و بابات هم می گه هیچی نگو بهش به مامان می گم بزن رو اسپیکر و به فسقلی می گم: دختر خوشگلم؟ جواب نمی ده. دوباره صداش می کنم و می گه نمی خوام حرف بزنم (چون می دونه می خوام بهش...