سلام به روی ماهتون
من دارم یه پست می نویسم که رمزش همین یه بار با بقیه دفعات فرق می کنه.
دلیلش چیزی هست که توی اون پست دارم می نویسم. بیش از تصور برام مهمه و می خوام فقط یه سری دوستان خیلی نزدیک بهم این پست رو بخونن و برام نظراتتون خیلییییی اهمیت داره.
انقدر این مسئله برام مهمه که سختی دادن رمز یکبار مصرف برای این پست رو بجون می خرم. فقط اگر تا فردا رمز به دستتون نرسید میشه ازتون خواهش کنم اینجا بهم کامنت بدید؟
دیگه فکر کنم می دونیم چه حسی بهم داریم و همدیگرو می شناسیم. من تمام سعیم رو می کنم کسی از قلم نیفته.
امروز تو یه کاری که بهم مربوط نمی شد دخالت کردم و دل یکی از عزیزام رو فکر کنم رنجوندم
از ظهر حالم دست خودم نیست
تا حالا از این کارا نکرده بودم
به شدت پیشیمونم
از حال بد دارم پر پر می زنم
ازش عذرخواهی کردم
ولی حالم خوب نمیشه
خدایا ببخشم
بزار دلم اروم بشه
کارم زشت و بد بود
از ظهر چند بار طلب بخشش کردم از خدا
کاش دلم و دلش آروم بشه
این بشه داغ روی دلم تا دیگه از این حماقت ها نکنم
امشب شب تولدمه
فردا ۴۲ ساله می شم
امروز ظهر رفتیم کیکی رو که سفارش داده بودیم رو تحویل گرفتیم و وسایل شام (Raclette) رو هم خریدیم
الان جاتون خالی شام خوردیم و در حال دیدن فیلم ایرما خوشگله هستیم
تا یکم دیگه که چایی بزاریم و با کیک بخوریم
فردا باید بریم دفتر
قراره رئیس دپارتمانمون هم بیاد دفتر فردا
ناهار دعوت کردن که همه با هم بریم رستوران ولی من نمی رم چون ناهار با همسر می ریم یه کافه خیلی گوگولی
شب هم شام با استاد می ریم رستوران (براش مثل پارسال دو تا کدو حلوایی گنده هم خریدیم)
امروز لحظه اخری که می خواستم لپ تاپ رو خاموش کنم دیدم لیست ارتقاء امسال رو اعلام کردند. خوب اسم من توش نبود. تا اینجا خوب ناراحت شدم ولی چیزی که واقعا قلبم رو شکست دیدن اسم دستیارم بود. بله ایشون ارتقاء گرفتن. به قول فرانسوی ها Les cons sont honorés (احمق ها مورد تجلیل قرار می گیرند). این ارتقاء توسط رئیس دپارتمان سابق تایید شده یعنی. فکر کن؟؟؟ احساس می کنم می تونم برم و همین فردا استفاء بدم از شدت حرص و عصبانیت. به رئیس فعلی هم تو تیمز پیغام دادم و مرتب عصبانیت و دلزدگیم رو اعلام کردم. بعدشم به چند تا از بچه های تیمم که ارتقاء گرفته بودند ایمیل زدم و تبریک گفتم و بهشون گفتم که واقعا لیاقتش رو داشتند (در حالیکه خودم داشتم از حرص می مردم)
اگر شب تولدم نبود واقعا می تونستم بشینم و زار بزنم ولی خوب دلم برای همسرجانم سوخت که چه گناهی کرده بنده خدا. حرصم رو قورت دادم و شام خوشمزه مون رو که مزه اش از همیشه کمتر به دهنم می اومد رو خوردم.
خدایا جای حق نشستی دیگه، آره؟ مطمئن باشم دیگه؟ نزار شک کنم که این اخرین امیدمه و نمی تونم از دستش بدم
احساس می کنم اگر همینطور صدای بلند بلند حرف زدن همسر از تو اتاق بیاد ممکنه برم بکشمش
در نتیجه یوتیوب رو باز کردم، یه موسیقی بی کلام رو انتخاب کردم که پخش بشه ولی اونم پس زمینه بارون داشت و رفت رو اعصابم
پس عوضش کردم و الان داره یه موسیقی بی کلام اروم پخش می شه ولی همچنان صدای همسر از اون دورا داره میاد
کلا موقع تلفنی حرف زدن و تو جلسه بودنی انگار بلندگو قورت می ده این مرد
طاقت نیاوردم دیگه و رفتم بهش تذکر دادم بی تربیت رو
احساس می کنم طاقتم از همیشه برای صدا کمتر شده
شیطونه می گه پاشم برم دفتر، تنها تو خونه رهاش کنما
ایشششششش