امشب مهمون داریم، استاد و دوستش و پسر دوستش که دوازده ساله ست
پیش غذا آش رشته و شام خورشت بادمجان و دسر کرامبل سیب هستش، امیدوارم دوست داشته باشن
سر میز پذیرایی هم چیپس و ماست موسیر، پسته ، زیتون و چوب شور گذاشتیم. البته که خوراکی هایی دیگه ایی هم مدنظرم بود ولی هیچ کدوم رو نداشتیم و تموم کرده بودیم. خیلی عجیب اینه که من مطمئن بودم داریم اما نداریم.
خودم یه حال مریض طوری دارم. نمی دونم چطوری، مثل اوایل سرماخوردگی می مونه. الان به زور مسکن و قرص سرماخوردگی سرپام.
تمام کارها رو انجام دادم، آرایش کردم، رفتم دوش گرفتم، بلوز و شلوار مشکی پوشیدم، با گوشواره و کفش سبز. تصادفا همسر هم بلوز سبز پوشیده الان می تونم بگم ست پوشیدیم. 
هفته پیش بلاخره طلسم رو شکستم و زودپز خریدم، آخر هفته اومد رسید. به همین مناسبت کل هفته رو غذاهای زودپزی خوردیم، مثل لوبیا و عدسی. البته که کلا اولین بارم بود عدسی می پختم و در نهایتم به عنوان غذا تو کتم نرفت. نهایتش بشه ازش به عنوان یه چیز کوچولو برای شام نام برد ولی ناهار اصلا. اینم از عادتهای بد خونه پدری که هیچ وقت غذاهای اینطوری نمی خوردیم ما. مثلا من به عمرم آبدوخیار نخوردم، عدسی نخورده بودم. آش و سوپ اینا هیچ وقت ناهار نبوده و .... البته چون باباجانم بسیار ادا دار هستند ما اینطوری بزرگ شدیم، قربونش برم البته. گوشت خورشت امروز رو هم اون تو پختم و فردا هم قراره توش قیمه بپزم. ببینیم چی میشه دیگه، فعلا در حال امتحان کردنم. در کل هم البته به دلیل صرفجویی در مصرف برق خریدمش. چون ما گازمون برقیه و برای یه گوشت پختن خوب باید پنج شش ساعت گاز روشن باشه ولی امروز یکساعت و نیمه گوشت پخت. امیدوارم در مصرف برق واقعا فرقی کنه.
سه شنبه تولد کت بود که البته فقط تبریک گفتیم و قرار شد جمعه همدیگرو ببینیم. بعد قرار شد اونا بیان که خانوم پنج شنبه آخر شب قرار رو تغییر داد که شما بیاین یا ما هفته دیگه بیایم، که چون ما هفته دیگه مون کلا پره قرار شد ما بریم. کادو هم براش ست چاقو دبلیو ام اف و تخته خوردکنش رو خریدم. وای که منو کشت که چرا انقدر خرج می کنی و اینا گرونن. کادوهای کریسمس ما رو هم پیش پیش دادن. تا فاطمه جانم تذکر نداده بگم برای من کیف لوازم آرایش چرم و برای همسر یه شال گردن خیلی خوشگل خریده بودن. ما هم البته ست چاقو و چنگال استیک خوری براشون خریدیم که خوب ندادیم بهشون هنوز و چون احتمالا اونا برای کریسمس برن سفر احتمالا بعد از کریسمس می بینیم همو.
فعلا همینا چون دیگه به اومدن مهمونها چیزی نموده. هفته خوبی داشته باشید.
دیروز دو تا از دندونهام رو جراحی کردم برای ایمپلنت.
در چه حالم؟ یه ور صورتم باد کرده (دندونها سمت راست هستن هر دو خدا رو شکر) و هر از گاهی درد دارم و مسکن می خورم. از یه روز قبلش هم که چرک خشک کن باید شروع می کردم تا ۵ روز
از جمعه هفته پیش، معده ام درد می گیره. هر از گاهی و بدون هیچ پیش زمینه ایی یه درد وحشتناک می پیچه تو معده ام و یکم بعد ناپدید میشه. انگار وقتایی که گرسنه هستم بدتر هم میشه. ظهر قبل ناهار دیگه دردش قطع نمی شد تا ناهار خوردم و یکم آروم شد. الانم دردش میاد و می ره. نمی دونم چیه واقعا.
داریم سریال Succession رو می بینیم و عالیه عالی. اولش برای این که سر همسر گرم بشه شروع کردیم ولی واقعا حرف نداره.
چهارشنبه پارتی بازنشستگی یکی از بچه های تیم قبلی بود. طبق معمول ازم خواهش کردند برنامه ریزی جشن با من باشه. اسمم رو گذاشتن Event Manager
. همه چی خوب بود و خیلی خوش گذشت و با هدیه هاش کلی سورپرایز شد.
همون چهارشنبه قرار بود استاد بیاد خونمون و همسر رو سورپرایز کنه. هر چی بهش گفتم نیا گوش نکرد. چون راه خونه ما مثل جاده چالوس می مونه و خودش هیچ وقت نیومده. همیشه ما رفتیم دنبالش. نگم دیگه اومد و گم شد و به همسر زنگ زده بود و همسر راهنماییش کرده بود و بلاخره رسیده بود. سه چهار ساعتی بود و بعد همسر با ماشین تا یه جایی که می رسید به اتوبان همراهیش کرد، منم از یه جایی برداشت و اومدیم خونه.
چهارشنبه سالگرد ازدواجمون بود. با همدیگه جشن گرفتیم.
هفته دیگه هم تا پنج شنبه من مرخصی گرفتم.
فعلا همینا