سلامی از دندان پزشکی

سلاممممم 

تو دندون پزشکی نشستم منتظرم کار همسر تموم بشه گفتم بیام دو خط بنویسم

بلاخره کار سه تا ایمپلنتم تموم شد. اولیش رو دو  روز قبل از سفر برام گذاشت و الان بعد یکماه دو تای پایین رو. اون جلویی خیلی واجب بود مخصوصا که من همش نیشم بازه و در حال خنده اینه که خیلی سخت بود بدون یه دندون. 

خواهشا تند تند برید سراغ کارای دندون پزشکیتون.  از خوراک و تفریح بزنید ولی دندونتون رو چک کنید. که خیلی خیلی می تونه هزینه برتر و دردآورتر بشه هر چی دیرتر برید.

یکم خودمون دیر راه افتادیم و یکم هم ترافیک بود اینکه نیم ساعت دیر رسیدیم. اولین بار من تو زندگیم انقدر دیر می رسم سر قراری. داشتم می مردم از خجالت.  قرار بود دندون های همسر هم چک بشه ولی گفتیم اگر نمی رسه دکتر بزاره برای یه دفعه دیگه. البته همسر هم از خداش بود انقدر که ترسو این مرد  اما خدا رو شکر وقت شد و الان رفته تو تا چک آپ بشه. 

امروز عصر رو مرخصی گرفتیم و از اینجا قراره بریم گردش و تفریح هورااااا. البته یه سر هم باید خرید بریم چون یکشنبه مهمون داریم و باید سفارش نون و سینی ژامبون بدیم. مهمونهامون از صبحانه میان به صرف برانچ. برای همین تدارک دیدن برای مهمونی یکم با بقیه مهمونی ها فرق می کنه.

فردا اخرین روز کاری این هفته ست برای من و پنج شنبه و جمعه تعطیلم. دوشنبه هم تعطیل رسمیه چون عید پاکه. ا همسر پنج شنبه و جمعه سرکار می ره چون شرکت اونا تعطیل نیست. پنج شنبه عصر رو مرخصی گرفته البته چون من وقت ماموگرافی دارم و خیلی شنیدم درد داره. بعدش هم شب خونه سیلوینا دعوتیم. شنبه خودمون دعوتیم تولد استاده. نگم چه بدبختی کشیدیم برای انتخاب کادو. خیلی سخت بود‌. سخت و گرون  و یکشنبه و دوشنبه مهمون داریم. کلا خاله بازی داریم این آخر هفته. باید برم دو تا سبد هم بخرم که مهمونهای یکشنبه و دوشنبه بچه دارند و براشون تو حیاط می خوایم تخم مرغ شکلاتی بزاریم تا رسم شکار تخم مرغ عید پاک رو انجام بدیم براشون. دیروزم دو بسته تخم مرغ شکلاتی خریدیم. 

فعلا همینا رو داشته باشید تا زودی برگردم

سال نو مبارک و سیزده تون به در

سلامممممممممم

سال نوتون مبارک باشه

الهی که پر باشه از خوشی و عشق و ثروت

سیزده تون هم به در


خوب ما به سلامتی شنبه دو هفته پیش رفتیم دوبی و پنج شنبه پیش برگشتیم. ۱۲ روز با خانواده بسیار خوش گذشت و صد البته چند تا حواشی کوچولو هم داشت که خوب وقتی یه عده آدم دور هم جمع می شن یه جورایی غیر قابل اجتنابه.

بهترین قسمت سفر دختر کوچولوی خواهرم بود که الهی خاله فداش بشه. عشق کردیم با هم اون چند روز رو.‌ واقعا باید به تربیت خواهرم احسنت گفت. دخترمون بسیار زیاد مودب و موبادیه آدابه. اصلا از گذروندن تایم باهاش احساس لذت می کنم.‌ هم من و هم همسر جانم.


تو این سفر همسر جانم مجبور بود چند روزی رو کار کنه و یکم سخت بود مدیریت زمان. اما خوب تونستیم هندلش کنیم‌. هتلمون هم خیلی خیلی خوب بود. هم موقعیت مکانیش و هم رسیدگی هتل و سرویس هاش. جوری که تصمیم گرفتیم از این به بعد بریم همین جا همیشه.


این دفعه برعکسه همیشه من خودمم خرید کردم. دو تا کیف و دو تا کفش  کلی هم همه بهم خندیدن چون من واقعاااااا مرض کیف دارم یعنی اصلا نمی تونم جلوی خودمو بگیرم. دیگه جا هم ندارم بزارمشونها ولی کوتاه نمیام.

تو ۱۲ روز هم ۴ دفعه کله پاچه خوردم  نمیرم صلوات. چیکار کنم دیگه مجبورم وقتی می ریم مسافرت بخورم اینجا که پیدا نمیشه.‌ و واقعاااا بهم چسبید. خیلی خوب بود. جاتون خالی

از دوشنبه هم که شروع به کار کردم. هوا هم اینجا خنکه و نمی تونم برنزه شدنم رو بکنم تو چش و چال مردم  انقدر که مجبورم بپوشم. 

امروز ناهار با همسر می ریم بیرون چون سیزده مون باید به در بشه. شب هم برم سفره هفت سینمون رو جمع کنم. 

فردا میز ناهارخوریمون رو میارن. امشب باید اون یکی رو جمع کنیم تا جا باز بشه برای جدیده. قبلی رو گذاشتیم برای فروش تا ببینیم چطوری میشه. 

فعلا همین ها رو داشته باشید تا زود برگردم