جمعه ۲۴ جولای

 الان دیدم وبلاگ بدون نیاز به ف ی ل ت ر شکن باز شد  پناه بر خدا


مهمون داریم و من همچون خر کوچک در گل مانده ایی  دوست دارم نیان تا من با همسر جانم از عصر پایانی ترین روز کاری لذت ببریم. ولی زهی خیال باطل که در راه هستند. کت و همسر و دختر کوچولو

شام زرشک پلو با مرغ کامل در فر و دسر کرامبل سیب

پیش غذا نذاشتم چون اهلش نیستند ولی خوب برای روی میز پسته و بادوم و سه جور چیپس و پنیر های مکعبی و یه عالمه چیز دیگه اماده کردم‌. 

امروز هم حالا از شانس خیلی سرحال نبودم‌. همسر می گفت کنسل کن مهمونی رو ولی نمی شد خوب واقعا. مخصوصا که حس می کنم کت یه چیزیش هست الان حدودا دو هفته ست. 

یه گلدون هرتنسیا خریدیم، چنان ناز و ادا داره بیچاره مون کرده. من نمی دونستم اب زیاد می خواد. تو این گرما اینجا همش اب می خواد. به همسر می گم خودمون کم بدبختی داریم اینم اضافه شد. اون روز صد بار نگاش کردم ببینم سرحال میشه یا نه. اسیر شدیم بخدا

از شرایط موجود هم که نگم که بهتره. ما را به سخت جانی خود این چنین گمان نبود.

راستی دارم سری کتاب های کارگاه کورمورن از جی کی رولینگ رو می خونم. خیلی خوبه. پیشنهاد می دم.