من

امروز بسیار دل‌مرده و فروپاشیده و افسرده‌ام، از صبح تلاش کردم که طور دیگری باشم ولی قامتم زیر بار آنچه که هستم راست نمی‌شود، اگر می‌شد اصلاً از خانه بیرون نمی‌آمدم که هیچ، در خانه هم از جایم تکان نمی‌خوردم، نمی‌دانم اسم این حال چیست اما با همه لودگی و پوست‌کلفتی که از خودم نشان می‌دهم دست کم هر دو هفته یا ده روز یکبار فرو می‌ریزم و دوباره تکه‌هایم را جمع می‌کنم، شاید در نظر اول این خیلی هم فاجعه نباشد، اما مسئله این است که بعد از هر فروپاشی، وقتی خودت را جمع می‌کنی ممکن است قطعات ذهنت را طوری دیگری بچینی! این نگران‌کننده است، چرا که تلاش می‌کنی از آنچه که موجب انهدام ضمیرت شده دوری کنی و این کم‌کم «من» دیگری می‌سازد، منی که شاید نه تنها نمی‌شناسی‌اش، بلکه ممکن است دوستش هم نداشته باشی، یا حتی از او بیزاری...

به رسم همیشه‌ام این را نوشتم تا در خاطرم بماند که چه وقت و چه روزی بار دیگر مسیرم در رود پر تلاطم این جهان پیچید و مرا با خودش پیچاند...


فرزان شمس (farzan_shams@)

جمعه ۲۴ جولای

 الان دیدم وبلاگ بدون نیاز به ف ی ل ت ر شکن باز شد  پناه بر خدا


مهمون داریم و من همچون خر کوچک در گل مانده ایی  دوست دارم نیان تا من با همسر جانم از عصر پایانی ترین روز کاری لذت ببریم. ولی زهی خیال باطل که در راه هستند. کت و همسر و دختر کوچولو

شام زرشک پلو با مرغ کامل در فر و دسر کرامبل سیب

پیش غذا نذاشتم چون اهلش نیستند ولی خوب برای روی میز پسته و بادوم و سه جور چیپس و پنیر های مکعبی و یه عالمه چیز دیگه اماده کردم‌. 

امروز هم حالا از شانس خیلی سرحال نبودم‌. همسر می گفت کنسل کن مهمونی رو ولی نمی شد خوب واقعا. مخصوصا که حس می کنم کت یه چیزیش هست الان حدودا دو هفته ست. 

یه گلدون هرتنسیا خریدیم، چنان ناز و ادا داره بیچاره مون کرده. من نمی دونستم اب زیاد می خواد. تو این گرما اینجا همش اب می خواد. به همسر می گم خودمون کم بدبختی داریم اینم اضافه شد. اون روز صد بار نگاش کردم ببینم سرحال میشه یا نه. اسیر شدیم بخدا

از شرایط موجود هم که نگم که بهتره. ما را به سخت جانی خود این چنین گمان نبود.

راستی دارم سری کتاب های کارگاه کورمورن از جی کی رولینگ رو می خونم. خیلی خوبه. پیشنهاد می دم.