یلدا آمد؛
بلندترین شب،
در آغوش گرم قصهها و نور.
پایان تاریکی،
آغاز روشنایی.
شب چلهتان پر از انار و مهر،
و فردایتان سپید و درخشان.

سلاممممم
نشستم روی مبل و دارن نصب میز جدید رو انجام می دن
گفتم بیام یه چند خط بنویسم
بلاخره بعد از دو دفعه تعویض میز (یکیش هم تو خود فروشگاه چک شد و رد کردنش) که میشه سه میز روی هم، امروز اون میز رو بردند و میز جدید رو اوردن.
الان پایه اش رو نصب کردند و رفتند که صفحه روش رو بیارن.
نشد میز گرد باشه این دفعه. دو تا قبلی ها به دل من گرد بودند و این دفعه دیگه شد مستطیل به دل همسر.
حالا امیدوارم مشکل نداشته باشه این یکی
والا داستانی شده میز خریدن ما
اوه صدای آقاها میاد که توسط خانوم همسایه فضول گیر افتادند، بدبخت شدند رفت
کافه هم بهشون دادم، البته همیشه این کار رو می کنیم. گناه دارند هی از این خونه میان بیرون می رن تو اون خونه.
یه چیزی هم بگم ناهار دلتون نخواد کباب مایتابه ایی داشتیم. دیدن چقدر بوش می مونه تو خونه؟ اسپری خوشبو کننده زدم بعد از ناهار تو خونه شاید یکم کمتر بشه بوش. آقاهه تا از در اومد تو به همسر گفت چه بوی خوبی میاد. حالا نمی دونم کباب مایتابه ایی رو گفته یا خوشبو کننده رو 
یه چیز دیگه ام یادم اومد، تو ترکیه رفتیم داروخانه داشتیم مثل همیشه درخواست می کردیم چیزایی که می خوایم رو و می گفتیم میشه لطفا مثلا سه بسته ادویل بدید یا میشه لطفا فلان قرص رو بدید. که یدفعه اقای داروخانه به همسر گفت شما خارجی هستید؟ همسر گفت بله ترک نیستیم (حالا داشتیم انگلیسی حرف می زدیم که خوب مشخص ترکی بلد نیستیم) بعد آقاهه گفت مشخص بود اصلا از لطفا گفتنتون. اینجا هیچ کسی لطفا و خواهش می کنم استفاده نمی کنه وقتی چیزی از ما می خواد (درست و غلطش پای خود اقای داروخانه). انقدر دلم سوخت، اصلا ناراحت شدم براش. فکر کن؟؟ چرا یه چیز ساده مثل لطفا انقدر باید عجیب باشه؟
به نظرم مودب بودن تنها چیزیه که استفاده اش ضروریه و رایگان. احترام به دیگران نه تنها احترام به بقیه ست بلکه احترام به خودمونه.
دیگه از منبر بیام پایین و شما رو به خدا بسپارم و برم رد کارم.
راستی امروز مامان جانم کلونوسکوپی داشت و یه پولیپ خیلی بزرگ از توی روده اش در اورده دکتر. مامان هر سال بخاطر مشکل روده ایی که داره و ارثی تو خانواده اش می ره چک اپ. این پولیپ چند سال اونجاست و دکتری که هر سال مامان رو چک می کرده بی خیال از کنارش رد می شده. تا اینکه این اواخر مامان حسابی خونریزی داشته. دکتر این دفعه خدا خیرش بده، پولیپ رو برداشته و کلا همه جا رو چک کرده و فقط از مامان پرسیده خیلی سال کلونسکوپی انجام نداده و مامان گفته هر سال انجام می داده و دکترش هم خیلی سرشناسه ارواح سر عمه اش. دکتر فقط سر تکون داده و رفته.
بی وجدانی شاخ و دم نداره که. خدا بزنه کمر هر کسی که تو کاری که براش پول دریافت می کنه کم کاری می کنه چه برسه که کادر درمان که جون عزیز یه نفر دیگه دستشونه. واقعا نباید رحم کرد به ادمهای بی وجدانی که کم می زارن. من کاری به حلال و حروم هم ندارم، فقط کاش وجدان داشته باشیم و مسئول باشیم.
همین دیگه، چقدر امروز نطق کردم
میزمون هم نصب شد. خوشگله 