-
۲۱ اکتبر
دوشنبه 30 مهر 1403 15:29
از دو هفته پیش شروع می کنم به تعریف کردن. جمعه کت با همسر و دخترش مهمونمون بودن. قدرتی خدا فقط ۲۰ دقیقه دیر اومدن که رکوردی بود در نوبه خودش. شام هم پیش غذا بادمجون شکم پر بود و غذای اصلی مرغ درسته تو فر که هر دفعه می خوان بیان باید همینو درست کنم انقدر دوست دارن. دسر هم که کیک تولد داشتیم و بعدش هم فیلم عروسیمون رو...
-
خوب نیستیم
سهشنبه 24 مهر 1403 20:26
دیروز صبح همسر طبق معمول چند تا حرکت ورزشی انجام داده و رگ سیاتیکش گرفته از همون موقع و بسیارررر درد داره و نمی تونه تکون بخوره. از دیروز منتظر تماس دکتر بودیم و بلاخره امروز زنگ زد. قرار شد فردا بریم مطب. چون باید معاینه بشه. خودمم دو هفته پیش،نه که خیلی دندون دارم، یکی از روکش های دندونم افتاد (گریه کنید مسلمونا)....
-
Emily in Paris
چهارشنبه 18 مهر 1403 21:19
-
سوره النساء - جزء 5
سهشنبه 10 مهر 1403 21:18
آنان که فرشتگان، جانشان را در حالی که ظالم به خود بودهاند میگیرند، از آنها پرسند که در چه کار بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟! و مأوای ایشان جهنم است و آن بد جایگاه بازگشتی است. مگر آن گروه از مردان و زنان و کودکان که ناتوان...
-
سفر و تولد
دوشنبه 9 مهر 1403 22:52
تولدم مبارک، دست و جیغ و هوراااااا امروز آخرین روز تعطیلاتمونه، نمی خواممممممم واقعا دلم نمی خواد برگردم ولی خوب پول عامل مهمیه دیگه سفرمون هم پر از حاشیه بود، یعنی هر چی برامون تا حالا اتفاق نیفتاده بود اتفاق افتاد اصلا از همون جمعه که پرواز داشتیم یه جوری دلم شور می زد نمی دونم چرا ولی همش یه طوری بود دلم پرواز...
-
همچنان در سفر
پنجشنبه 5 مهر 1403 08:58
فردا این موقع خونه ایم امید به خدا ولی من نمی خوامممممممم برگردم اینجا هوا ۳۵ درجه ست و خونه ۱۳ به همسر می گم پاسپورتم رو پاره کنم و بمونم خدایا من هوای گرم می خوامممممممم کمک
-
در سفر (۱)
چهارشنبه 4 مهر 1403 09:53
کنار استخر دراز کشیدم، همین الان از تو اب اومدم بیرون چون گرمه باید زود زود برم تو آب همسر دو تخت اونورتر زیر سایه بون داره کتاب می خونه صبح ساعت هفت و نیم پاشدیم و دوش گرفتیم و کارامون رو کردیم و رفتیم صبحانه. روغن برنزه کننده ام رو جا گذاشته بودم کنار استخر. بعد از صبحانه پرسیدیم و روغن رو بهمون دادن. رفتیم بالا،...
-
از ویژگی های اینجا
چهارشنبه 28 شهریور 1403 17:12
از ویژگی های اینجا این که سوار وسایل حمل و نقل عمومی که می شی احتمالش زیاده که یه خانوم یا آقای پیر ییهو بهت لبخند بزنه و شروع کنه حرف زدن اگر تو خیابان در حال پیاده روی باشی، توی کوچه پس کوچه هایی که مسکونی هست، ادمها وقتی از کنار هم رد می شن سلام می کنن. همین عادت هم توی شرکتها هست. حالا جاهای کوچیک که همه همدیگرو...
-
ده هزار قدم در روز
دوشنبه 26 شهریور 1403 20:44
سلام به همگی انقدر چیز میز داشتم که بیام بنویسم و تعریف کنم ولی نمی دونم چرا نوشتنم نمیاد از امروز تا ۳۰ روز تصمیم گرفتم روزی ۱۰ هزار قدم راه برم. انقدر هم خسته ام که نگووووو، یه طوریم انگار بند بند وجودم داره از هم باز میشه، نمی دونم چرا. الان دو روز قرص های مکمل رو شروع کردیم حالا امیدوارم کمکی کنه جمعه هم به امید...
-
آشتی و اوشین
پنجشنبه 15 شهریور 1403 12:39
آقا آب دستتون بزارید زمین و برید از وبلاگ آشتی جونم ( https://ashtiashti.blogsky.com/ ) داستان سریال اوشین رو بخونید. مهم نیست چند بار خود سریال رو دیدید، این نسخه منحصر به فرد و بدون سانسور رو حتمااااااا باید بخونید بعد بیاید دعا به جون من کنید که راهنماییتون کردم به سمت وبلاگ آشتی جانم (البته کردیت اصلی می رسه صد در...
-
۲۹ آگوست
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:49
تو اتوبوس دارم میرم سمت شرکت. صبح امتحان زبان آلمانی داشتم. نگم چقدر استرس داشتم. امتحان کتبی هشت و نیم بود تا ده و نیم که من ده دقیقه به ده تموم کردم. بعد تند تند یکم کار کردم. تلفنم رو هم گذاشته بودم روی "مزاحم نشوید" که برگردوندمش به "در جلسه" . والا مردم کورن. می بینن استتوم "در...
-
۱۸ آگوست
یکشنبه 28 مرداد 1403 18:21
همسر داره فوتبال می بینه و من هم عاطل و باطل می گردم برای خودم ناهار مرغ درسته تو فر داشتیم و با اینکه زیاد غذا نخوردم دلم انگار خیلی پره می خوام چس فیل نخورم ولی خیلییییی سخته مقاومت (عصرهای روزهای تعطیل ما فیلم می بینم و من حین تماشای فیلم چس فیل می خورم) امیدوارم بتونم سر حرفم بمونم و نخورم خونه به شدت زیادددددددی...
-
مهمانهایی عزیزتر از جان
یکشنبه 21 مرداد 1403 22:04
-
پیج اینستاگرام + پی نوشت
شنبه 20 مرداد 1403 18:43
-
05 جولای
جمعه 15 تیر 1403 15:19
دیروز عصر یه دفعه افتاب شد. منم که گزارش ماهیانه تیمم رو بلاخره رد کرده بودم شیر شدم و رفتم تو حیاط.(این گزارش ماهیانه خیلی به نظرم وقت گیر و سخت بود، این ماه چهارمه که اماده اش می کنم و هر ماه کلی ازم وقت می گرفت، امااااا دیروز ۴۵ دقیقه ایی شایدم کمتر تمومش کردم، دست و جیغ و هورای بلند) سه شنبه برگشتنی دو تا بوته گل...
-
۰۲ جولای
سهشنبه 12 تیر 1403 16:50
تو دفتر نشستم و منتظرم ۵ بشه برممممممم بعد از دو هفته جهنمی بلاخره دندونم خوب شد، با خوردن انتی بیوتیک قوی البته از همون پنج شنبه که رفتم دکتر و گفت عفونت کرده دیگه مثل آدم غذا خوردم. برای شروع شبش رفتیم رستوران چینی جزء معدود روزایی بود که هوا ۳۰ درجه و بسیار دلپذیر بود برای همین توی بالکن نشستیم و غذا خوردیم. جمعه...
-
24 ژوئن
دوشنبه 4 تیر 1403 13:46
مثلا سرکارم اما روی مبل دراز کشیدم بعد از مدتها امروز آفتابیه اگر صدای همسر که تو جلسه اس نمی اومد شاید می تونستم چرت بزنم اما صداش نمی زاره کهیرهای دست و پام به قدرت خود باقین. از خارش وحشتناک دیگه خبری نیست و دیگه ملتهب نیستند اما انگار خیال محو شدن هم ندارن درد دندون سمت راست دیشب نزاشت بخوابم، سمت چیه اذیت نمی کنه...
-
۱۹ ژوئن
چهارشنبه 30 خرداد 1403 17:54
دارم فکر می کنم سطح شعور و توانایی اجتماعی یه نفر رو میشه حتی به خوبی از لای خط های نوشته هاش تو یه وبلاگ تشخیص داد. یه وبلاگی رو تصادفا پیدا کردم که واقعاااا معلومه از اون طور آدمهاست که من دوستش دارم. با فرهنگ و با مطالعه و می تونم اینو لای سطرهای نوشته هاش حس کنم و نگم که چقدر حالم رو خوب می کنه خوندنش. الان پشت در...
-
۱۸ ژوئن
سهشنبه 29 خرداد 1403 11:56
گفتم تنبلی رو به کناری بنهم و بیام بنویسم یکشنبه بلاخره بلیط خریدیم برای سفر دونفرمون به دوبی، هوراااااا. چقدر این پروسه خریدن بلیط رو من دوست ندارم ایشششش. مشکل اصلی هم این بود که می خواستیم صندلی بگیریم که جای پای بیشتری داشته باشه که اکثر پروازها اون صندلیشون فروش رفته بود. خلاصه با هر دردسری بود گرفتیم. هتل رو هم...
-
۰۶ ژوئن
پنجشنبه 17 خرداد 1403 20:38
نمی دونم چرا روزام بهم گره خورده اصلا وقت نمی کنم امروز از صبح با این که تو خونه کار می کردیم، فقط منو همسر همدیگرو وقت ناهار دیدیم انقدر که همش تو جلسه بودیم دو هفته پیش که رفتم دندونپزشکی رو یادتونه دیگه؟ یکشنبه بعدش شب یه دفعه روکش با دو تا دندونهام کنده شده، انقدر حالم بد شد که داشتم از حال می رفتم، سریع خودم دراز...
-
۲۳ می - در اتاق هتل
پنجشنبه 3 خرداد 1403 18:29
از صبح بعد از صبحانه که همسر رفت سرکار من تو اتاق موندم ناهار هم نخوردم یعنی گشنه ام نبود بعد ساعت ۴ گشنم شد گفتم الان همسر میاد دیگه می ریم بیرون یه چیزی می خوریم ولی هنوز نیومده. الانم بیاد هلاکه احتمالا از صبح تو جلسه بوده هتلی که برای همسر گرفته شرکتشون خیلی خیلی شیک و قشنگه و چون اتاق از طرف شرکت گرفته شده بیزینس...
-
در قطار
چهارشنبه 2 خرداد 1403 19:47
امروز صبح ۶ پاشدم، ساعت ۳ البته یه بار از خواب پریدم و ساعت رو نگاه کردم و دوباره غش کردم. خدا رو شکر انقدر خسته بودم خوابم برد چون فکر می کردم سخت باشه بدون همسر جانم صبح بیدار که شدم دیدم وای چقدر با دیروز فرق دارم دیروز مدل زامبی ها شده بودم اصلا، شوخی نبود ۴ ساعت بیشتر رانندگی کرده بودم. خلاصه تند تند دوش گرفتم و...
-
خسته ام خسته
سهشنبه 1 خرداد 1403 20:15
به قدری خسته ام که نمی تونم دولا بشم و لیوان چایی رو از روی میز بردارم فقط منتظرم ساعت ۹ بشه برم بخوابم صبح ساعت چهار و بیست دقیقه پاشدیم، ۵ زدیم بیرون. همسر رو گذاشتم راه آهن (خودش رفتنی رانندگی کرد) بعد من برگشتم خونه، حدودا ۴۵ دقیقه تو راه بودم رسیدم سریع لپتاپ رو روشن کردم و کارهای امروز رو انجام دادم. هفت و ربع...
-
سندرم استهکلم نیست آیا؟ + پی نوشت
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 15:18
چقدر امروزه روز این شعر معناش برامون مسجل تره. تاریخ گردتر از هر گردیست پس کاش بیشتر و بیشتر و بهتر بخونیمش: ای نظام، ای نظام خون جوانان ما میچکد از چنگ تو ای ز شرار ستم؛ شعله به عالم زده! امن و امان جهان یک سره بر هم زده! بر سر هر خرمنی؛ در دل هر گلشنی آتش بیداد تو صاعقه ی غم زده… ثروت انبوه تو خون دلِ توده هاست کین...
-
۱۷ می
جمعه 28 اردیبهشت 1403 16:10
دو سال پیش که اومدیم این خونه، چند جا قیمت گرفتیم برای توری برای پنجره پذیرایی که ۵ متره. یه جا گفت ۱۵۰۰ یورو و یه جا گفت ۶۵۰ یورو. گفتیم چه کاری انقدر هزینه کنیم پس تصمیم گرفتیم از این پارچه ایی ها بخریم که از بالا با چسب می چسبید به چارچوب و از وسط باز می شد دو تیکه و حالت آهنربایی داشت ۴۰ یورو ناقابل. فقط اشکالش...
-
14 می
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:28
سلام منو از ایونت هوش مصنوعی می شنوید هفته پیش مدیرم ایمیل زد و پرسید می خوام شرکت کنم منم جواب ندادم فکر کردم به همه مدیرهای اجرایی زده، نگو فقط به من زده ایمیل رو. ساعت ۳ بود اومد دم اتاقم پرسید شرکت می کنی؟ گفتم نمی دونم، گفت شرکت کن، گفتم چشم الان اینجام تو دفتر آمازون که برگزار کننده ایونته. دیدم همه مدیرهای...
-
بدم میاد
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 11:07
انقدر بدم میاد برای یه وبلاگی کامنت می زارم بعد سه هفته بعد تایید می کنه حالا اگر کامنت هم نزاری پست بعدیش میاد چنان کولی بازی دار میاره که هیچکی منو دوست نداره و کامنت نمی زارید و منم دیگه نمی نویسم و انگیزه ام رو از دست دادم. خو ننویس، انگار ما التماس می کنیم احترام واقعا دو طرفه اس، حتی تو همین دنیای مجازی. اگر کسی...
-
سه شنبه ۱۶ آپریل
سهشنبه 28 فروردین 1403 11:00
یکشنبه تا صبح نخوابیدم خوابم که برد دیدم دزد اومده تو انباری و پریدم از خواب صبح ساعت که زنگ زد به همسر گفتم بمونیم خونه و نریم دفتر، اینطوری یکساعت و نیم بیشتر تو تخت موندیم و خوابیدم تمام روز بی حال بودم ناهار ماکارونی درست کردم اما بعدش به شدت دلم بهم ریخت ساعت ۴ اومدم رو کاناپه دراز کشیدم و اخبار رو چک کنم (من هیچ...
-
خدا خودش رحم کنه
شنبه 25 فروردین 1403 23:03
امیدوارم فقط فقط خدا خودش رحم کنه مردم ایران چقدررررر باید بدبختی بکشن الهی خدا نگذره ازشون که اینطور دلمون خون و تنمون رو می لرزونن جز خدا به کی پناه ببریم آخه
-
۱۱ آپریل
پنجشنبه 23 فروردین 1403 15:04
اگه بگم چه کتابی دارم می خونم از خنده غش می کنید، بانوی جنگل دلم چرت ترین و بیخودترین کتاب ممکن رو می خواست دوباره دیروز این یارو اومد دفتر و حال منو بد کرد. امروز صبح هم تو جلسه مدیران حضور داشت. نمی فهمم این که هیچ غلطی نمی کنه چرا توی جلسه هست. دارم پروژه ها و برنامه های این یکماه رو توضیح می دم و آخرین موضوع مربوط...