-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 شهریور 1404 08:18
به قدری حالم بده که نمی دونم چیکار کنم تمام دیروز رو با همین حال سر کردم امروز صبح وسط پیاده روی هم همینطوری شدم، رسیدیم دم خونه دیگه کم مونده بود از حال برم کاملا قلبم انگار تو گلوم می زنه گلوم بسته میشه راهش و انگار توی یه خلا شناور می شوم و تنها چیزی که می شنوم صدای قلبمه و هر لحظه انگار می توام از حال برم دیروز...
-
۲۷ آگوست
چهارشنبه 5 شهریور 1404 17:08
اومدیم دفتر امروز مگه زمان می گذره کف کردم امروز رفتم و آزمایش خون دادم تو شرکت (می تونی خودت درخواست چک آپ بدی) پرستاری که داشت خون می گرفت دستش می لرزید. منم که خودم ترسو داشتم پس می افتادم که خدا رو شکر بخیر گذشت الانم منتظرم ساعت بگذره تا فرار کنم بریم با همسر جان گردش و تفریح یک ساعتم تازه رفتم تو دفتر بچه های...
-
طلاخرون
چهارشنبه 29 مرداد 1404 11:02
-
غیرفعالی چند روزه
یکشنبه 26 مرداد 1404 18:12
احساس می کردم زیادی وابسته وبلاگم شدم و هی میام چک می کنمش چند روز از دسترس خارجش کردم تا بتونم بدون اون زندگی کنم قوری جان نازم چقدر داشتنت خوبه حتی همین مجازی و خوش به سعادت اونایی که واقعا در کنارت هستند. زینت بانو جانم هم برگشتند از سفر و یکی دیگه از دلایل باز شدن دوباره اینجا به عشق حضورشون بود که نکنه بیان و به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مرداد 1404 22:19
امروز همسر صدام کرد تو اتاق کار و گفت داشته کارتهای بیمه مون رو چک می کرده که یادش افتاده گواهینامه منم چک کنه ببینه تاریخش چقدر به انقضاء نزدیکه که چشمش افتاده به عکس من روی گواهینامه. بعد بهم می گه یه دفعه یاد عکس پاسپورتت افتادم (ما همه مدارک رو اسکن می کنیم و روی گوگل درایور یه کپی ازشون نگه می داریم)، خلاصه بهم...
-
یکشنبه ۱۰ اگوست
یکشنبه 19 مرداد 1404 18:07
چقدر بعضی وقتا برای یه غذای ساده ادم باید زحمت بکشه خدایی صبح بعد از پختن نان و خوردن صبحانه یک ساعت نشستم و برای خودم کیف کردم، با مامان تصویری حرف زدم، رفته بودند آتشکده و کلی ذوق کرده بود از فضای موجود بعد ساعت ده و نیم همسر گفت بیا بریم تو حیاط بشینیم. اما من گفتم که باید غذا رو اماده کنم و نمیام که اونم می خواست...
-
دوباره داستان بوت
شنبه 18 مرداد 1404 10:57
خوب به امید خدا ما دوباره داستان خرید بوتمون شروع شد پارسال که نزدیک ۱۱ تا خریدم و پس دادم. ببینیم این دفعه چطور میشه. البته این دفعه دو تا گرفتم ولی خوب سه برابر قیمت قبلی ها. برندش خیلی گرونه خاک بر سر ولی دیگه دل زدم به دریا و سفارش دادم. البته که اگر خوشم نیاد می تونم پس بدم و اولش هم پولی پرداخت نکردم (دو هفته...
-
۶ آگوست
چهارشنبه 15 مرداد 1404 15:40
شانس میارید نمیام بنویسم انقدر حرف دارم که بیام بگم ولی نمی دونم چرا هی نمیام امروز اقای همسر جان بی ادب (معلومه عصبانیم از دستش آیا) ۵۰ دقیقه دیر اومد برای غذا خوردن و این شد که من چنان ضعفی کردم که نگووووو. تازه بعد از سه ساعت سر دردم خوب شده یکمی. دیروز بعد از دو هفته رفتم دفتر چون دایرکتور جدید قرار بود بیاد....
-
24 جولای
پنجشنبه 2 مرداد 1404 16:11
چه خبرا؟ خوبین؟ اینجا که خبر خاصی نیست چون همه رفتن مرخصی منم از خونه کار می کنم. والا برم دفتر بگم چی؟ کار هم نیست خدا رو شکر دوباره بخاطر همون دلیل بالا و انگار که من در مرخصی باشم صبحها پا می شم، لپ تاپ رو روشن می کنم و برای خودم تو خونه می گردم. کارا رو می کنم، غذا درست می کنم، لباسها رو می رنم بشوره، .... ولی...
-
برای مونای عزیزم
چهارشنبه 1 مرداد 1404 15:51
مونا جانم میشه یه خبری از خودت بدی؟ بی اندازه نگرانتم عزیزکم
-
سلامی به گرمی افتاب تابستان
دوشنبه 23 تیر 1404 17:06
دوستای عزیزم بلاخره همه جونم رو جمع کردم تا بیام بنویسم با عرض شرمندگی از دوستانی که رمز ندارند، تصمیم گرفتم الان که جون دارم بیام و ادامه ماجراهای عروسی رو بنویسم. ممنون که ازم درخواست رمز نمی کنید. سعی می کنم زود تمومش کنم و برگردم به روزانه نویسی. دلم برای نوشتن و کامنتهای مهربونتون تنگ شده. تو این چند وقت مثل همه...
-
ماجرای عروسی - قسمت هفتم
دوشنبه 23 تیر 1404 16:54
-
زنده ام
پنجشنبه 5 تیر 1404 12:59
زنده ام و نفس می کشم چیزی که بهمون گذشت رو نمی دونم چطور می خوایم پشت سر بگذاریم ترس و وحشت از دست دادن خانواده فلجم کرده بود. گریه تنهاکاری بود که از دستم بر می اومد. یه چشم اشک و یه چشم خون گذروندیم. فعلا چیزی ندارم که بگم انگار خشک شدم، بی هیچ حرفی و بی هیچ انرژی امیدوارم یه مو از سر هیچ کدومتون کم نشده باشه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 خرداد 1404 17:06
قبل از دوبی رفتن ناخن های پام رو درست کرده بودم. فکر کنم تو ایران می گن ژلیش. اینجا ما می گیم Semi Permanent به معنای نیمه دائمی. بعد از یک ماه هی گفتم برم برش دارم که پشت گوش انداختم تا اینکه هفته پیش دیگه واقعا تصمیم گرفتم وقت بگیرم چون ناخن هام زیادی بلند شده بودند و باید کوتاه می شدن آمااااااا اولین وقت خالی مال...
-
21 می
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 15:51
امروز چهارشنبه ست و دفترم دفعه پیش از تیپم گفته بودم کلی استقبال کردید گفتم امروزم بگم بهتون یه پیراهن لی کلوش جدید خریدم که عاشقشششش شدم و امروز اونو پوشیدم. یکم لی بودنش برام عجیبه ولی خوب خوشگله. با یه کفش کتونی که از دوبی خریده بودم و بنداش سرخابیه. کیفم و گوشواره ام هم سرخابین. متاسفانه چون ساعتم بند سرخابی نداره...
-
13 می
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 07:56
بلاخره بعد از سه هفته انگار همسر جان رو به بهبوده. البته هنوز سرفه می کنه زیاد که باعث سردرد میشه اما ضعفش خیلی بهتر شده. ممنون از همه که احوالپرس بودند. امروزم من باید برم دفتر چون رئیس جدید بخشمون میاد ولی همسر رو نزاشتم بیاد چون هنوز بدنش ضعیفه گفتم میاد دوباره یه ویروسی چیزی می گیره اسیرمون می کنه دوباره. الانم تو...
-
منِ ویرگول + پی نوشت
شنبه 20 اردیبهشت 1404 09:36
بیاید یکم در مورد خودمون بگیم. احساس می کنم شاید خیلی هامون فقط یه ذهنیت کلی داریم از هم ولی نه بیشتر. خاموش ها هم جواب بدن وگرنه از قوری جانم دمپایی ابریش رو قرض می گیرم خدمتتون می رسم. خوب من از خودم شروع می کنم: ویرگولم ۴۱ ساله بی بچه ۱۴ ساله مهاجرت کردیم مدیر اجرایی یه موسسه هستم یه خواهر و یه برادرم دارم...
-
6 می
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 18:55
تو راه برگشتیم و تو قطار. منم طبق معمول همیشه در حال جون دادن. یعنی انقدررررر ول می خورم سر جام که نگوووووو. کلا موقع نشستن و خوابیدن همش در حال ول خوردنم. وای چقدر این دو شب گذشته بد خوابیدم. همش احساس می کردم ممکنه از اون ور تخت بیفتم پایین. بالشتم هم شل بود که دیگه نگوووووو. حیف با قطار رفتیم وگرنه بالشتم رو هم می...
-
۲ می
جمعه 12 اردیبهشت 1404 13:44
سلامی به گرمی افتاب چند روزه اینجا هوا داره غوغا می کنه. گرم و دلپذیر البته که از هفته پیش همسر جانم مریض شده با تب خیلی بالا و مجبور هم بوده که کار کنه و من یک سره مشغول مواظبت و نگهداری از همسر جانم هستم، صبحانه بده، آب پرتقال، قرص، چایی، ناهار، چایی، ...... احساس یه جن خونگی بهم دست داده واقعا همسر تو خونه کمک می...
-
سلامی از دندان پزشکی
سهشنبه 26 فروردین 1404 15:11
سلاممممم تو دندون پزشکی نشستم منتظرم کار همسر تموم بشه گفتم بیام دو خط بنویسم بلاخره کار سه تا ایمپلنتم تموم شد. اولیش رو دو روز قبل از سفر برام گذاشت و الان بعد یکماه دو تای پایین رو. اون جلویی خیلی واجب بود مخصوصا که من همش نیشم بازه و در حال خنده اینه که خیلی سخت بود بدون یه دندون. خواهشا تند تند برید سراغ کارای...
-
سال نو مبارک و سیزده تون به در
چهارشنبه 13 فروردین 1404 10:09
سلامممممممممم سال نوتون مبارک باشه الهی که پر باشه از خوشی و عشق و ثروت سیزده تون هم به در خوب ما به سلامتی شنبه دو هفته پیش رفتیم دوبی و پنج شنبه پیش برگشتیم. ۱۲ روز با خانواده بسیار خوش گذشت و صد البته چند تا حواشی کوچولو هم داشت که خوب وقتی یه عده آدم دور هم جمع می شن یه جورایی غیر قابل اجتنابه. بهترین قسمت سفر...
-
تست می کنیم
پنجشنبه 23 اسفند 1403 15:11
یک، دو، سه، صدا میاد؟ حالا صدا که نه ولی پست رو می بینید پیر شدیم از دست بلاگ اسکای. دستشون درد نکنه بابت وبلاگ ولی کاش انقدر مشکل پیدا نمی کرد. پست می زاشتم نه سیو می شد و نه نمایش داده می شد. الان امیدوارماینو ببینید. من دارم می رم مژه بزارم تا دیداری دیگر بدرود
-
۲۶ فوریه
چهارشنبه 8 اسفند 1403 13:29
حیف اینجا دیه معنی نداره وگرنه دیه این پسره همکارم رو می دادم و می کشتم و خیال یه امت رو راحت می کردم. آقا چرا انقدر خنگه اخه؟؟؟؟ چرا نمی فهمه باید بره از اینجا و اینجا کاری براش نیست؟؟؟ به من می گه نمیشه من کمکت کنم؟ می گم نه خیر نمیشه چون این کار برای دو نفر نیست. حالا ببین کیه چشمم رو ببندم و دهنم رو باز کنم که مرد...
-
۲۳ فوریه
یکشنبه 5 اسفند 1403 17:39
این جایی که ما ازش خرید می کنیم، شما تصور کن مثل شهروند مثلا، فروشگاه زنجیره اییه. البته که کلا تو کشور فقط فروشگاه زنجیره ایی هست و سوپرمارکت کوچولو یا اصلا نیست یا واقعا به تعداد انگشتهای دسته تو کل کشور. هر از گاهی هم یه سری تمبر کوچولو می دن به ازای هر ۱۰ یورو خرید که باهاش میشه یه جایزه هایی گرفت. البته فروشگاه...
-
ماجرای عروسی - قسمت ششم
چهارشنبه 1 اسفند 1403 11:20
-
۱۷ فوریه
دوشنبه 29 بهمن 1403 11:15
خوب تا بیش از این گوجه و دمپایی پرت نکردین گفتم بیام یه پست بزارم الان اومدیم مطب چشم پزشکی برای همسر صبح هر کی رفت دفتر خودش و بعد با هم اومدیم چشم پزشکی چشمهاش خیلی اذیت می شن برای خوندن مخصوصا بعد از کار دیگه ببینیم چی می گه دکتر انقدرم ناز دارن اول یکی قطره ریخت و معاینه کرد بعد دوباره یکی دیگه صدا کرد و معاینه...
-
ماجرای عروسی - قسمت پنجم
چهارشنبه 24 بهمن 1403 22:32
-
ماجرای عروسی - قسمت چهارم
شنبه 20 بهمن 1403 16:34
-
ماجرای عروسی - قسمت سوم
جمعه 19 بهمن 1403 13:34
-
ماجرای عروسی - قسمت دوم
دوشنبه 15 بهمن 1403 16:18